تبليغاتX
شاعران در زمانه‌ی عسرت - باران

شاعران در زمانه‌ی عسرت

وب نوشته های سید عبدالجواد موسوی

 

 

نمي‌دانم چرا هر چه باران مي‌بارد تهران تميز نمي شود.

این سه رباعی حاصل پیاده روی شبانه در زیر باران است.

 

1

 

باران باران! ببار بر من باران

تا جان يابد رهائي از تن باران

تن باري شد گران گران‌تر از كوه

اين بار از دوش من بيفكن باران

 

2

 

آميخت به هم آدم و آهن باران

آغشتة ننگ كوي و بر زن باران

انباني از دروغ، شهوت، تزوير

ما غرق كثافتيم رسماً باران

 

3

 

دي رفت و رسيد ماه بهمن باران

مانديم بر اين خاكِ سترون باران

با آمدن ما كه دلت شاد نشد

اشكي بفشان به گاه رفتن باران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:37  توسط سید عبدالجواد موسوی  |