نميدانم چرا هر چه باران ميبارد تهران تميز نمي شود.
این سه رباعی حاصل پیاده روی شبانه در زیر باران است.
1
باران باران! ببار بر من باران
تا جان يابد رهائي از تن باران
تن باري شد گران گرانتر از كوه
اين بار از دوش من بيفكن باران
2
آميخت به هم آدم و آهن باران
آغشتة ننگ كوي و بر زن باران
انباني از دروغ، شهوت، تزوير
ما غرق كثافتيم رسماً باران
3
دي رفت و رسيد ماه بهمن باران
مانديم بر اين خاكِ سترون باران
با آمدن ما كه دلت شاد نشد
اشكي بفشان به گاه رفتن باران
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:37  توسط سید عبدالجواد موسوی
|
