تبليغاتX
شاعران در زمانه‌ی عسرت - ...نماند

شاعران در زمانه‌ی عسرت

وب نوشته های سید عبدالجواد موسوی

  توضيح ضروري: ازهمة دوستاني كه لطف مي‌كنند و برايم كامنت مي‌گذارند بي نهايت سپاسگزارم. عدم پاسخ گويي بنده را نه به حساب بي‌ادبي بگذاريد و نه بي‌حوصلگي. از تك تك اظهار لطف‌ها، پيشنهادها و انتقادهايتان بهرة فراوان مي‌برم. امّا حقيقتش را بخواهيد هنوز كاركردن با كامپيوتر و استفاده از اينترنت و وبلاگ را بلد نيستم. اين وبلاگي هم كه مي‌بينيد محصول همكاري دوستانم: سعيد بيابانكي و ناصر فيض است. دعا كنيد هرچه زودتر دست از اين «بدويت كپك‌زده» ام بردارم و به جمع دوستان متجدّد بپيوندم. غزلي را كه مي خوانيد تقديم مي‌كنم به همة دوستاني كه برايم كامنت گذاشته‌اند و پاسخي دريافت نكرده‌اند هر چند تأييد كامنت  آن ها- كه يادگرفتنش براي بنده چيزي مثل كشف اورانيوم بود به منزلة سپاس و درودي فراوان است.

 

 

يا علي مدد 

      

 

... نماند

 

ديگر مجال زمزمه و گفت و گو نماند

جز لخته خونِ يخ‌زده‌اي در گلو نماند

 

مردان نفس به ياد  دم تيغ مي‌زدند[1]

مردي فتاد از نفس و هاي و هو نماند

 

ديريست اينكه راه به «رندي» نمي‌بريم

از آن شراب كهنه نمي ‌در سبو نماند

 

آفت چنان گرفت سراپاي باغ را

كز شاخه‌ها طراوت و از غنچه بو نماند[2]

 

در جستجوي منزل مقصود گم شديم

منزل زديده دور نشد، جستجو نماند

 

اميّد و شوق و آرزو، اسباب زندگي‌ست

اميّد مرد، شوق فسرد، آرزو نماند

 

گفتي كه صبر باز برد آب را به جوي

آري  حكيم! ليك كجائي كه جو نماند.


 

   

 

 



[1] - حضرت بيدل مي‌فرمايد: مردان نفس به ياد دم تيغ مي‌زنند

[2] - لسانِ غيب فرموده است: از اين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت/ عجب كه بوي گلي ماند و رنگ نسترني. ظاهراً زمانة حافظ زمانة خيلي خوبي بوده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 14:42  توسط سید عبدالجواد موسوی  |